جلال جلالى زاده

71

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

إهماله » يا « الأصل فى الدليل الإعمال لا الإهمال » . بنابراين توافق و جمع كردن در بين دو دليل بهتر از ترجيح و يا ادعاى نسخ يكى از آن‌هاست . اعمال نتيجه‌ى جمع و توفيق بين دو متن است كه در ظاهر متعارضند . إعجاز القرآن : اعجاز در لغت ، يعنى نسبت دادن عجز و ناتوانى به ديگرى . معجزه يعنى دشمن را از تحدى ناتوان مىسازد و هاء به نسبت قرآن براى مبالغه است ، يعنى قرآن در بلاغت به مرتبه‌اى رسيده كه بشر در رسيدن به آن ناتوان است و معنا را با روشى ادا نموده كه از روش‌هاى ديگر بليغ‌تر است و اين هماوردطلبى تا روز قيامت از سوى قرآن اعلام شده است ، ولى تاكنون كسى نتوانسته حتى آيه‌اى مانند آن بياورد . إعلام : در حديث يعنى اين‌كه استاد به شاگردش بگويد كه حديث مورد اشاره يا كتاب از مرويات اوست و آن را از فلانى شنيده يا از فلانى آموخته است و مانند آن بدون اين‌كه صراحتا به او اجازه‌ى روايت‌كردن دهد . إعلال : تغيير حرف عله براى تخفيف و سهولت است . شامل حذف ، قلب و اسكان مىشود . أعم : معناى وضع شامل دو چيز مىشود : اعم و اخص ، اعم تعيين لفظ در مقابل معناست و اخص تعيين لفظ براى دلالت بر معناست . إفتاء : مصدر افتى و حكمى را كه مجتهد بيان مىكند ، فتوى و فتيا ناميده مىشود . در لغت ، يعنى آشكاركردن و پاسخ دادن به سؤال . در اصطلاح بيان حكم شرعى مسأله از سوى مفتى و دليل شرعى براى كسى كه مىپرسد ، بدون اين‌كه الزامى به عمل كردن به آن داشته باشد . يا اين‌كه مفتى حكم شرعى مسأله‌اى را بيان كند ، چه آن مسأله اتفاق افتاده باشد يا نه . جايز نيست كسى فتوا دهد ، مگر اين‌كه عالم به كتاب و سنت باشد . امام احمد گفته است : لازم است به آراى گذشتگان آگاه باشد . افتاء اخص از اجتهاد است ؛ چون اجتهاد استنباط احكام است در حالى كه افتاء زمانى است كه حادثه‌اى رخ مىدهد و مفتى ماهيت آن را مىشناسد .